بنده ديروز موفق به آنچنان كشف بزرگي شدم كه نگو و نپرس! اما نه… از اونجايي كه به تازگي به آغاز فصل كد-باز ايمان آوردم نمي تونم مخفيش كنم، پس بپرس. ![]()
حتما بارها شنيديد، هر وقت مترو تهران به ايستگاه جديدي مي رسه يه ملودي ملايم پخش مي شه و بعدش يه خانومه مي گه: “دروازه دولت” (مثلا گفتم، وگرنه آگاهان دانند كه خونمون اصلا هم اونجا نيست
).
كي مي دونست كه اين يه تيكه 10-15 ثانيه اي از Reflection Of Passion، آهنگ دهم و آخر يكي از آلبومهاي ياني است به اسم Live At Acropolis؟
Live At Acropolis اولين آلبوم زنده ياني هست كه در سال 1993 در يونان ضبط شده و نتيجه كار يك اركستر تمام عيار تحت نظارت و رهبري شهرداد روحاني و گروه اصلي نوازندگان يانيه. ويدئو اين كنسرت رو بيش از نيم ميليارد نفر در 65 كشور دنيا تماشا كردند. (منم فكر كنم يكي از اون نيم ميليارد نفرم! از اون ويدئو چيزي كه خوب يادم مونده اينه كه يه خانوم سياه پوست قرمزپوش هم بود كه با هيجان زيادي ويولون مي زد…)
كل اين آهنگ مثل بقيه آهنگهايي كه ياني نواخته خارق العاده و زيباست، اما من فقط اين 13 ثانيه اي كه در مترو پخش مي شه رو جدا كرده و در اينجا (160.7 KB) آپلود نموده ام. هر كي دوست داره مطمئن بشه خودشه، مي تونه گوش بده. در ضمن بر اساس قانون وزين كپي رايت در ايران شما مجازيد هر بلايي مي خواهيد سر اين 13 ثانيه بياوريد، مثلا بذاريد زنگ موبايلتون بشه يا اس ام اس و آلارم و …غيره. كي به كيه.

اين ياني موقشنگ چهره محجوب و بيگناهي داره، پيانوش هم آدم رو مي بره به اوج. نكته جالب اينه كه ياني 43 ساله اهل يونان پيانو زدن رو خودش ياد گرفته، در دانشگاه روانشناسي خونده و قبل از اينكه پا به عالم موسيقي بذاره، هيچ آموزش رسمي نديده بوده و بلد نبوده حتي نت بخونه! حرفه موسيقي رو هم با تك نوازي براي اعضاي خانواده اش شروع كرده.
ياني يكي از معدود هنرمندان غربي بود كه اجازه پيدا كرد در تاج محل هند و شهر ممنوعه چين موسيقي اجرا كنه. چند سال پيش مي گفتند دوست داشته در پرسپوليس هم كنسرت زنده اجرا كنه، اما چون از حضور خانمها هم در كنسرتهاي عظيمش استفاده مي كنه اجازه ندادند. خب… مي تونستند خانومها رو بپيچند تو دستمال سياه، مگه بلد نيستند؟! در ضمن ياني اگه بده، آهنگهايي هم كه مي زنه بده؛ پس چرا توي مترو و تيتراژ اخبار و آموزش كشاورزي و بقيه برنامه هاي تلويزيوني چپ و راست آهنگهاش رو پخش مي كنند؟ من كه سر در نميارم…!
ت.م:
س: از كجا معلوم كه كسي قبلا نمي دونست اون ملودي اثر يانيه؟
ج: اعتماد به نفس چيز خوبيست، باور كنيد!
سپتامبر 19, 2007 در t 5:31 ق.ظ
اولین چیزی که در راه یک کشف باید بهش اعتقاد داشته باشی اینه که فقط خودت اون رو می دونستی نه هیچ کس دیگه.
سپتامبر 19, 2007 در t 7:29 ق.ظ
سلام
خيلي جالب بود. من هميشه از اين پست هاي تو خيلي خوشم مياد چون اطلاعات عمومي من بيخبر از همه چيز رو شديدا ارتقا ميده. دستت درد نكنه
در ضمن اين لينك Reflection Of Passion كار نميكنه خانومي
يادي هم از ما كن
سپتامبر 19, 2007 در t 9:10 ق.ظ
میگم یه کاری بکن توی قسمت پروفایل وبلاگت آدرس وبلاگتو وارد کن که تا یه جایی کامنت میذاری ملت گم و گور نشن!
سپتامبر 19, 2007 در t 9:32 ق.ظ
سلام . فیدت فقط علامت سوال نشون میده
سپتامبر 19, 2007 در t 11:02 ق.ظ
من تهران نيستم! ولي اگه بودم زودتر كشف مي نمودم !
اعتماد به نفسه ديگه چه ميشه كرد! D:
سپتامبر 19, 2007 در t 12:31 ب.ظ
darimet
dashte bash maro
kinematic.worpress.com
سپتامبر 19, 2007 در t 12:34 ب.ظ
بله من هم خودم داداش کلمب هستم اما حیف که تهران نیستم یعنی حیف که نه خوب شد این طوری راحت ترم البته رشت هم دست کمی نداره احتمالاً تا چند سال دیگه اینجا هم همونطوری میشه دی:
موفق باشی همیشه و بتونی کشف های زیادتری انجام بدی
سپتامبر 19, 2007 در t 4:57 ب.ظ
سلام. لطف کردی سرزدی. خیلی حرف دارم (امّا حرف داریم تاحرف!) اول با پدر عزیزتان هستم. بگو من از وقتی با اینترنت سرخودم رو گرم میکنم کسالت و مریضی و بیحالی از یادم رفته، عجله کن تا دیر نشده! دوم- ممنون از راهنمائی شما بابت قالب. حتمن عمل میکنم ولی بااجازه، چون خیلی این شاخ اون شاخ پریدم چند روزی یا چند هفتهئی باهمین سر میکنم تا بعد. سوم- در مورد آهنگ یانی بازم جای شکرش باقیه که نگذاشتنش روی بلندگوهای مثلن بازیافتی یا آشغالی مثل بتهوون بیچاره و آهنگی که برای نامزدش ساخت…اگه بفهمه! چهارم- رنگ چشمای خودت قشنگتره! چون مثل چشمای دخترمه! پنجم – بنظرم باباتم که اومد وسط، بتونیم بجای انقلاب مخملی یه انقلاب 68 راه بندازیم البته در زمینهی اینترنت!
سپتامبر 19, 2007 در t 4:59 ب.ظ
این آواتور چرا مشکی شد؟ برم درستش کنم. کی گفته مشکی رنگ عشقه؟!
سپتامبر 19, 2007 در t 5:26 ب.ظ
اینهمه نوشتم بازم اصلکاری یادم رفت؛ حق با شماست، نباید مینوشتم “پسرم”. مگه پسر چه گلی به سر آدم میزنه که دختر نمیزنه؟! (ببخشید! رفتم پینوشت گذاشتم.) در ضمن حالا که برگشتم از شما خواهش میکنم بنویسید جای اضافه کردن عکس و آواتور کجاست. دفعهی قبل دیدم، حالا هرچی میگردم پیداش نمیکنم!
سپتامبر 19, 2007 در t 5:29 ب.ظ
خوشمان آمد! همی از لحن نوشته ات و هم از باورت…
زنده باشی عزیز
سپتامبر 19, 2007 در t 9:40 ب.ظ
البته تو مترو فقط صدای پیانوش شنیده میشه برای همین تشخیصش سخته!
کارهای یانی هم اگر نبود نیمی از برنامههای تلوزیون بدون موسیقی میموند
من بارها اون قسمت دوئل روحانیو اون زن قرمزه را نگاه کردم ولی باز هم برام تازگی داره
سپتامبر 21, 2007 در t 7:55 ب.ظ
سلام مجدد. شعر التقاطی! تازهئی گذاشتهام. ببینید اگر فرصت کردید. درضمن با پوزش، هنوز منتظر دریافت جواب برای سئوالم هستم(درمورد اضافه کردن یا تغییر عکس).
سپتامبر 22, 2007 در t 2:42 ب.ظ
سلام پستی در مورد وبلاگ های دخترانه در وردپرس نوشته ام سر بزن.
سپتامبر 23, 2007 در t 10:01 ق.ظ
» جناب كمال: ببخشيد من نمي دونستم چطوري بايد بفهمم آيا اين كشف رو قبلا شخص ديگري هم نموده بوده يا نه، حالا هم البته قرار نيست برم جايي ثبتش كنم كه، حق ثبت اين اكتشاف با مدعي شماره 1!!!

» مريم: مريم جان ممنون كه به من سر ميزني، مطمئن باش هميشه به يادت هستم. لينك Reflection of Passion به هيچ URL ي راه نداشته از اولش، فقط يه تگ هست كه اسم اين آهنگ رو ترجمه كردم به “تصوير احساس”.
» آقاي احسان مصلحي: اتفاقا دنبال همين كارم (كه آواتار و آدرسم كنار اسمم بياد). ايشاالله كه آخر اين كامنت معلوم شه كه موفق به انجام اين مهم شدم!
» آقاي احسان از عكس-پرس و ساكن رشت از صبونه: من هم تهران زندگي نمي كنم اتفاقا! اما حيف نه، چه بهتر كه تهران زندگي نمي كنم با اون دود و دمش.
.
.
» بقيه جوابها رو در وبلاگ خودشون بده، بسه ديگه بيستار اينقدر روده نزن…!