آمار قلبهايي كه شكستم، رمضان، استهلال

  • پريروز عصر اين دوست و همسايه ديوار به ديوار زنگ زد و اصرار كرد تنهاست و برم ببينمش. گفتم همين الان نشستم سر كتابهام، اما 2-3 دقيقه ديگه پا مي شم ميام. بعدش يهو هوار تا كار تو كار اومد و نشد برم خونشون. ساعت 9 شب زنگ زد و با كلي ناراحتي پرسيد چرا نيومدي؟ تا رفتم جواب بدم گفت بايد زنگ مي زدي، دستت درد نكنه كه منو منتظر گذاشتي تا الان. بعدش هم گوشي رو محكم كوبيد روش!
    امروز با يه اس ام اس بهش گفتم يه موقع دوباره قهر نكني كه كار بچه هاست…
    جواب داد: «فكر نكنم هيچ جاي دنيا وقتي 2 ساعت و نيم كسي رو منتظر و چشم به راه بذاري معني غير از بي احترامي داشته باشه. پس قهر بچه گونه نيست، بي حرمت شدن بزرگونه است!»
    خلاصه نوشتيم، نوشتيم… تا رسيد به اينجا كه بهش گفتم: «آره حق با تواِه، حرمت شكستم. كلا آدم حرمت شكني ام، عجيبه كه تازه الان به اين نتيجه رسيدي! مي دوني، تو هميشه مي خواي جوابت ‹بله› باشه، در حاليكه من مهارت خاصي در گفتن ‹نه› دارم؛ عجب تفاهمي! واقعا فكر مي كني هيچ وقت از دستت ناراحت نشدم؟ فرقش اينه كه اهل گله نيستم. ديگه هم حوصله اين بازيها رو ندارم…»
    جواب داد U (!) مهارتت تو نه گفتن نيست، دل شكستن و خورد كردنه!!!3 ساعت از آخرين پيغامش گذشته و من همچنان دارم توي ذهنم آمار دلهايي رو كه تا اين لحظه با مهارت تمام شكستم مي گيرم!
  • اخبار كه اعلام كرد «در روزهاي ماه رمضان 2 ساعت و نيم از ساعت كاري ادارات كم مي شود»، به خواهرم گفتم «كاشكي مثل پارسال اين موقع كارمند بودم و 2 ساعت و نيم كمتر كار مي كردم».
    فكر كنم متوجه نشد منظورم چيه، چون گفت: «كاشكي اول از همه تو يه كم عقل مي داشتي خواهر عزيزم!»
    حالا منظور من چي بود اصلا: لذتي كه كمتر جون كندن براي رييس داره. هر كس كارمندي رو تجربه كرده باشه با من موافقه كه 2 ساعت هم 2 ساعته به خدا!
  • و زين پس واژه «استهلال» را با افتخار به فرهنگ كلمات خود اضافه مي كنيم. همچنين فرصت طلبان (خصوصا بيستار كار به كاردار!) دقت كنند كه اين واژه، تفاوت هاي فاحشي با كلمه مشابه خود دارد:
    1. این يكي يه «ت» و يه «لام» اضافه بر سازمان دارد!
    2. اين يكي با رويت هلال ماه و رمضان و عيد فطر و … اينها سر و كار دارد، اما اون يكي با _گلاب به روتون، روم به ديفال_ امراض بي تربيت دستگاه گوارش و … اينا!
    3. طبق اصول و قاعده، اين دو در مقام مقايسه با هم نمي گنجند.

    اما دروغ نمي گم به جان عزيزتان، من هر وقت اين كلمه رو بشنوم ناخودآگاه به ياد رانيتيدين مي افتم! خود من مشكل داره يا گوشام نمي دونم. اما شايدم مقصر اين داداشمه كه هر وقت كسي بالا-پايين مي شه چپ و راست بهش مي گه چاره كارِت رانيتيدينه!

ت.م: اين پست رو ديشب مي خواستم بفرستم، اما اين حضرت دايال-آپ دوباره اونقدر انتربازي درآورد كه از خيرش گذشتم و رفتم سر درس و مقشم!

4 پاسخ to “آمار قلبهايي كه شكستم، رمضان، استهلال”

  1. mhmazidi Says:

    اين دفعه آخر باشه كه بدون ادرس وبلاگتون كامنت مي‌گذارين ها!! لينك وبلاگتون رو هم بگذاريد تا خواننده‌های وبلاگ من راحت بتونند از انجا به وبلاگتون بيان.تكرار نشه.
    -به آمار اون دلهاي شكسته، منم اضافه كن!
    -در مورد استهلال كاملا با نظرت موافقم.بنده هم روم به ديفال، به همين اشتباه دچار مي‌شوم.
    -برای دادش كوچولوتونم يه اسپندي دود كنين تو رو خدا.حيفه اين نابغه.از طرف من بهش بگين IQ !! رانيديتيدين برای اسهال و استهلال و … نيست.برای اسهال بايد ORS تجويز كرد.رانيتيدين برای بيماريهاي معده هست نه گلاب به روش، بيماريهاي روده
    -از طرف من به دست و پاش بيافت كه تو رو خدا يه وقت هوش نكني بياي پزشكي!!
    -اگر زورش زياد نيست از طرف من يه نيشگون بگير ازش.احتياطواجب اين است كه ناخن‌ها بلند باشد و نيشگون ريز و عمقي.مستحب آن است كه مدت آن زياد باشد

  2. مريم-ي Says:

    سلام خونومي
    اگه خداي نكرده اسم من تو اون ليسته حذف كن چون اونو نشكستي تازه من فكر ميكنم تو اصلا اين كارو بلد نيستي ولي خوب براي هر ادمي پيش مياد گاهي وقتا ناخواسته اين كارو بكنه.
    راستي اينو هم بگم كه اگه اون شركت به شكل گذشته به پا بود و ما توش بوديم الان مطئنا مديرش سكته كرده بود از اين خبر خوشايند (البته اگر مجبور بود به اجبار بهش تن بده) من خوشحالم اونجا نيستم چون صدرصد از اين تصميم ناعاقلانه دولت هيچ سودي نمي بردم.

  3. هيش كي نمي تونه مِثِ مُو استهلال كنه! « باور Says:

    […] باور باور كنيم كه مي توان به اوج رسيد… « آمار قلبهايي كه شكستم، رمضان، استهلال […]

  4. ::::: Says:

    اوه ! يه موقع دوباره قهر نكني كه كار بچه هاست…
    جمله اي كه هر روز براي بعضي ها بايد تكرار كرد …

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: